Divan-e Shams› Ghazal 2521› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۲۱
- ز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودی مثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستی
G2521:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی·مرا صد در دکان بودی مرا صد عقل و رایستی
- 2 وگر کشتی رخت من نگشتی غرقه دریا·فلک با جمله گوهرهاش پیش من گدایستی
- 3 وگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودی·خرد در کار عشق ما چرا بیدست و پایستی
- 4 وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدی·چرا قید کله بودی چرا قید قبایستی
- 5 طبیب عشق اگر دادی به جالینوس یک معجون·چرا بهر حشایش او بدین حد ژاژخایستی
- 6 ز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودی·مثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستی
- 7 وگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندی·بیابانهای بیمایه پر از نوش و نوایستی
- 8 وگر در عهدهٔ عهدی وفایی آمدی از ما·دلارام جهان پرور بر آن عهد و وفایستی
- 9 وگر این گندم هستی سبکتر آرد میگشتی·متاع هستی خلقان برون زین آسیایستی
- 10 وگر خضری دراشکستی به ناگه کشتی تن را·در این دریا همه جانها چو ماهی آشنایستی
- 11 ستایش میکند شاعر ملک را و اگر او را·ز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستی
- 12 وگر جبار بربستی شکسته ساق و دستش را·نه در جبر و قدر بودی نه در خوف و رجایستی
- 13 در آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستن·نه از مرهم بپرسیدی نه جویای دوایستی
- 14 نشان از جان تو این داری که میباید نمیباید·نمیباید شدی باید اگر او را ببایستی
- 15 وگر از خرمن خدمت تو ده سالار منبل را·یکی برگ کهی بودی گنه بر کهربایستی
- 16 فراز آسمان صوفی همیرقصید و میگفت این·زمین کل آسمان گشتی گرش چون من صفایستی
- 17 خمش کن شعر میماند و میپرند معنیها·پر از معنی بدی عالم اگر معنی بپایستی
ganjoor: sh2521 · public domain