沙姆斯集 嘎扎勒 2532 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۳۲

  1. چه حاجت آب دریا را چشش، چون رنگ او دیدی؟ که پر زهرت کند آبش اگر چه نوش منقاری

G2532:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!·نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
  2. 2 یکی پر زهر افسونی فرو خواند به گوش تو·ز صحن سینهٔ پر غم دهد پیغام بیماری
  3. 3 چو دیدی آن ترش رو را، مخلّل کرده ابرو را·از او بگریز و بشناسش،چرا موقوف گفتاری؟
  4. 4 چه حاجت آب دریا را چشش، چون رنگ او دیدی؟·که پر زهرت کند آبش اگر چه نوش منقاری
  5. 5 لطیفان و ظریفانی که بودستند در عالم·رمیده و بدگمان بودند همچون کبک کهساری
  6. 6 گر استفراغ می‌خواهی از آن طزغوی گندیده·مفرح بدهمت لیکن مکن دیگر وحل خواری
  7. 7 الا یا صاحب الدار ادر کأسا من النار·فدفینی و صفینی و صفو عینک الجاری
  8. 8 فطفینا و عزینا فان عدنا فجازینا·فانا مسنا ضر فلا ترضی باضراری
  9. 9 ادر کأسا عهدناه فانا ما جحدناه·فعندی منه آثار و انی مدرک ثاری
  10. 10 ادر کأسا باجفانی فدا روحی و ریحانی·و انت المحشر الثانی فاحیینا بمدرار
  11. 11 فاوقد لی مصابیحی و ناولنی مفاتیحی·و غیرنی و سیرنی بجود کفک الساری
  12. 12 چو نامت پارسی گویم کند تازی مرا لابه·چو تازی وصف تو گویم برآرد پارسی زاری
  13. 13 بگه امروز زنجیری دگر در گردنم کردی·زهی طوق و زهی منصب که هست آن سلسله داری
  14. 14 چو زنجیری نهی بر سگ شود شاه همه شیران·چو زنگی را دهی رنگی شود رومی و روم آری
  15. 15 الا یا صاحب الکاس و یا من قلبه قاسی·اتبلینی بافلاسی و تعلینی باکثاری
  16. 16 لسان العرب و الترک هما فی کاسک المر·فناول قهوه تغنی من اعساری و ایساری
  17. 17 مگر شاه عرب را من بدیدم دوش خواب اندر·چه جای خواب می‌بینم جمالش را به بیداری

ganjoor: sh2532 · public domain