Divan-e Shams Ghazal 2536 ← previous · next →

Divan-e Shams · G2536 · 19 beyts

غزل شمارهٔ ۲۵۳۶

Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.

  1. G2536:1 مثال باز رنجورم زمین بر، من ز بیمارینه با اهل زمین جنسم، نه امکان است طیاری
  2. G2536:2 چو دست شاه یاد آید، فتد آتش به جان مننه پر دارم که بگریزم، نه بالم می‌کند یاری
  3. G2536:3 الا ای باز مسکین، تو میان جغدها چونی؟نفاقی کردیی گر عشق رو بستی به ستاری
  4. G2536:4 ولیکن عشق کی پنهان شود با شعله سینهخصوصا از دو دیده سیل همچون چشمه جاری
  5. G2536:5 بس استت عزت و دوران ز ذوق عشق پرلذتکجا پیدا شود با عشق یا تلخی و یا خواری
  6. G2536:6 اگر چه تو نداری هیچ مانند الف، عشقتبه صدر حرف‌ها دارد چرا؟ زان رو که آن داری
  7. G2536:7 حلاوت‌های جاویدان درون جان عشاق استز بهر چشم زخم است این نفیر و این همه زاری
  8. G2536:8 تن عاشق چو رنجوران فتاده زار بر خاکینیابد گرد ایشان را به معنی مه به سیاری
  9. G2536:9 مُغفّل وار پنداری تو عاشق را، ولیکن اوبه هر دم پرده می‌سوزد ز آتش‌های هشیاری
  10. G2536:10 لباس خویش می‌درد، قبای جسم می‌سوزدکه تا وقت کنار دوست باشد از همه عاری
  11. G2536:11 به غیر دوست هر چش هست طراران همی‌دزدندبه معنی کرده او زین فعل بر طرار طراری
  12. G2536:12 که تا خلوت کند ز ایشان کند مشغول ایشان رابگیرد خانه تجرید و خلوت را به عیاری
  13. G2536:13 ندانی سِر این را تو که علم و عقل تو پرده استبرون غار و تو شادان که خود در عین آن غاری
  14. G2536:14 بدرد زهره جانت اگر ناگاه بینی توکه از اصحاب کهف دل چگونه دور و اغیاری
  15. G2536:15 ز یک حرفی ز رمز دل نبردی بوی اندر عمراگر چه حافظ اهلی و استادی تو ای قاری
  16. G2536:16 چه دورت داشتند ایشان که قطب کارها گشتیو از این اشغال بی‌کاران نداری تاب بی‌کاری
  17. G2536:17 تو را دم دم همی‌آرند کاری نو به هر لحظهکه تا نبود فراغت هیچ بر قانون مکاری
  18. G2536:18 گهی سودای استادی گهی شهوت درافتادیگهی پشت سپه باشی گهی دربند سالاری
  19. G2536:19 دمار و ویل بر جانت اگر مخدوم شمس الدینز تبریزت نفرماید زکات جان خود یاری

ganjoor: sh2536 · public domain