Divan-e Shams› Ghazal 2540 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2540 · 16 beyts
غزل شمارهٔ ۲۵۴۰
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2540:1 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزیعسل از شیر نگریزد تو هم باید که نگریزی
- G2540:2 اگر نالایقم جانا شوم لایق به فر تووگر ناچیز و معدومم بیابم از تو من چیزی
- G2540:3 یکی قطره شود گوهر چو یابد او علف از توکه قافی شود ذره چو دربندی و بستیزی
- G2540:4 همه خاکیم روینده ز آب ذکر و باد دمگلی که خندد و گرید کز او فکری بینگیزی
- G2540:5 گلستانی کنش خندان و فرمانی به دستش دهکه ای گلشن شدی ایمن ز آفتهای پاییزی
- G2540:6 گهی در صورت آبی بیایی جان دهی گل راگهی در صورت بادی به هر شاخی درآویزی
- G2540:7 درختی بیخ او بالا نگونه شاخههای اوبه عکس آن درختانی که سعدیاند و شونیزی
- G2540:8 گهی گویی به گوش دل که در دوغ من افتادیمنم جان همه عالم تو چون از جان بپرهیزی
- G2540:9 گهی زانوت بربندم چو اشتر تا فروخسپیگهی زانوت بگشایم که تا از جای برخیزی
- G2540:10 منال ای اشتر و خامش به من بنگر به چشم هشکه تمییز نوت بخشم اگر چه کان تمییزی
- G2540:11 توی شمع و منم آتش چو افتم در دماغت خوشیکی نیمه فروسوزی یکی نیمه فروریزی
- G2540:12 به هر سوزی چو پروانه مشو قانع بسوزان سربه پیش شمع چون لافی این سودای دهلیزی
- G2540:13 اگر داری سر مستان کله بگذار و سر بستانکله دارند و سرها نی کلهداران پالیزی
- G2540:14 سر آنها راست که با او درآوردند سر با سرکم از خاری که زد با گل ز چالاکی و سرتیزی
- G2540:15 تو هر چیزی که میجویی مجویش جز ز کان اوکه از زر هم زری یابند و از ارزیز ارزیزی
- G2540:16 خمش کن قصه عمری به روزی کی توان گفتنکجا آید ز یک خشتک گریبانی و تیریزی
ganjoor: sh2540 · public domain