Divan-e Shams Ghazal 2551 Beyt 9 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۵۱

  1. کند در حال گل را زر دهد در حال تن را سر از او انوار دین یابد روان و جان بی‌دینی

G2551:9

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی·چراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی
  2. 2 چو نامت بشنود دل‌ها نگنجد در منازل‌ها·شود حل جمله مشکل‌ها به نور لم یزل بینی
  3. 3 بگفتم آفتابا تو مرا همراه کن با تو·که جمله دردها را تو شفا گشتی و تسکینی
  4. 4 بگفتا جان ربایم من قدم بر عرش سایم من·به آب و گل کم آیم من مگر در وقت و هر حینی
  5. 5 چو تو از خویش آگاهی ندانی کرد همراهی·که آن معراج اللهی نیابد جز که مسکینی
  6. 6 تو مسکینی در این ظاهر درونت نفس بس قاهر·یکی سالوسک کافر که رهزن گشت و ره شینی
  7. 7 مکن پوشیده از پیری چنین مو در چنین شیری·یکی پیری که علم غیب زیر او است بالینی
  8. 8 طبیب عاشقان است او جهان را همچو جان است او·گداز آهنان است او به آهن داده تلبینی
  9. 9 کند در حال گل را زر دهد در حال تن را سر·از او انوار دین یابد روان و جان بی‌دینی
  10. 10 در آن دهلیز و ایوانش بیا بنگر تو برهانش·شده هر مرده از جانش یکی ویسی و رامینی
  11. 11 ز شمس الدین تبریزی دلا این حرف می‌بیزی·به امیدی که بازآید از آن خوش شاه شاهینی

ganjoor: sh2551 · public domain