Divan-e Shams› Ghazal 2554› Beyt 9 ← previous
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۵۴
- خمش باشم بدان شرطی که بدهی می خموشانه من از گولی دهم پندت نه ز آنک قابل پندی
G2554:9
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اگر بیمن خوشی یارا به صد دامم چه میبندی·وگر ما را همیخواهی چرا تندی نمیخندی
- 2 کسی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانه·بدین سرکای نه ساله نداند کرد خرسندی
- 3 بخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن·کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
- 4 چو رشک ماه و گل گشتی چو در دلها طمع کشتی·نباشد لایق از حسنت که برگردی ز پیوندی
- 5 خوشا آن حالت مستی که با ما عهد میبستی·مرا مستانه میگفتی که ما را خویش و فرزندی
- 6 پیاپی باده میدادی به صد لطف و به صد شادی·که گیر این جام بیخویشی که باخویشی و هشمندی
- 7 سلام علیک ای خواجه بهانه چیست این ساعت·نه دریایی و دریادل نه ساقی و خداوندی
- 8 نه یاقوتی نه مرجانی نه آرام دل و جانی·نه بستان و گلستانی نه کان شکر و قندی
- 9 خمش باشم بدان شرطی که بدهی می خموشانه·من از گولی دهم پندت نه ز آنک قابل پندی
ganjoor: sh2554 · public domain