Divan-e Shams› Ghazal 2562› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۶۲
- زدی طعنه که دود تو ندارد آتش عاشق گر آتش نیستش حقی وگر دارد چه فرمایی
G2562:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی·ببین تو چارهای از نو که الحق سخت بینایی
- 2 بسی دلها چو گوهرها ز نور لعل تو تابان·بسی طوطی که آموزند از قندت شکرخایی
- 3 زدی طعنه که دود تو ندارد آتش عاشق·گر آتش نیستش حقی وگر دارد چه فرمایی
- 4 برو ای جان دولت جو چه خواهم کرد دولت را·من و عشق و شب تیره نگار و باده پیمایی
- 5 بیا ای مونس روزم نگفتم دوش در گوشت·که عشرت در کمی خندد تو کم زن تا بیفزایی
- 6 دلا آخر نمیگویی کجا شد مکر و دستانت·چو جام از دست جان نوشی از آن بیدست و بیپایی
- 7 به هر شب شمس تبریزی چه گوهرها که میبیزی·چه سلطانی چه جان بخشی چه خورشیدی چه دریایی
ganjoor: sh2562 · public domain