Divan-e Shams› Ghazal 2608› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۶۰۸
- باری من بیچاره گشتم ز خود آواره زان روز که پرسیدی گفتی تو مرا چونی
G2608:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی·ای جان صفا چونی وی کان وفا چونی
- 2 ای فخر خردمندان وی بیتو جهان زندان·وی عاشق بیدل را درمان و دوا چونی
- 3 مه گوش همیخارد صد سجده همیآرد·میگوید حسنت را کی خوب لقا چونی
- 4 باری من بیچاره گشتم ز خود آواره·زان روز که پرسیدی گفتی تو مرا چونی
- 5 ماییم و هوای تو دو چشم سقای تو·ای آب حیات ما زین آب و هوا چونی
- 6 تلخ است فراق تو دوری ز وثاق تو·ای آنک مبادا کس دور از تو جدا چونی
- 7 زد طال بقای تو هر ذره که خورشیدی·ای نیر اعظم تو زین طال بقا چونی
- 8 ای آینه مانده در دست دو سه زنگی·وی یوسف افتاده با اهل عما چونی
- 9 ای دلدل آن میدان چونی تو در این زندان·وی بلبل آن بستان با ناشنوا چونی
- 10 ای آدم خوکرده با جنت و با حورا·افتاده در این غربت با رنج و عنا چونی
- 11 ای آنک نمیگنجی در شش جهت عالم·با این همگی زفتی در زیر قبا چونی
- 12 مصباح و زجاجی تو پیش دو سه نابینا·از عربده کوران وز زخم عصا چونی
- 13 پیغام و سلام ما ای باد بگو با دل·با این همه بیبرگی داوودنوا چونی
- 14 بس کردم من اما برگو تو تمامش را·کای تشنه پرخواره با جام خدا چونی
ganjoor: sh2608 · public domain