Divan-e Shams› Ghazal 2644› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۶۴۴
- زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم حیران و پریشانم و تعبیر نکردی
G2644:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 یک روز مرا بر لب خود میر نکردی·وز لعل لبت جامگی تقریر نکردی
- 2 زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم·حیران و پریشانم و تعبیر نکردی
- 3 یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را·دیوانه آن زلف چو زنجیر نکردی
- 4 بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم·وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی
- 5 در کعبه خوبی تو احرام ببستیم·بس تلبیه گفتیم و تو تکبیر نکردی
- 6 بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت·شد پیر دلم پیروی پیر نکردی
- 7 با قوس دو ابروی تو یک دل به جهان نیست·تا خسته بدان غمزه چون تیر نکردی
- 8 بس عقل که در آیت حسن تو فروماند·وز وی به کرم روزی تفسیر نکردی
- 9 در بردن جانها و در آزردن جانها·الحق صنما هیچ تو تقصیر نکردی
- 10 در کشتنم ای دلبر خون خوار بکردم·صد لابه و یک ساعت تأخیر نکردی
- 11 در آتش عشق تو دلم سوخت به یک بار·وز بهر دوا قرص تباشیر نکردی
- 12 بیمار شدم از غم هجر تو و روزی·از بهر من خسته تو تدبیر نکردی
- 13 خورشید رخت با زحل زلف سیاهت·صد بار قران کرد و تو تأثیر نکردی
- 14 بر خاک درت روی نهادم ز سر عجز·وز قصه هجرانم تحریر نکردی
- 15 خامش شوم و هیچ نگویم پس از این من·هر چاکر دیرینه چو توفیر نکردی
ganjoor: sh2644 · public domain