Dîvân de Shams› Ghazal 2698› Distique 6 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۶۹۸
- چو سایه میدود جان در پی تو گذشت از سایه جان در بیقراری
G2698:6
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 خداوندا زکات شهریاری·ز من مگذر شتاب ار مهر داری
- 2 هلا آهستهتر ای برق سوزان·که شد چشمم ز تو ابر بهاری
- 3 نمیتاند نظر کاندر رکابت·رسد در گرد مرکب از نزاری
- 4 عنان درکش پیاده پروری کن·که خورشیدی و عالم بیتو تاری
- 5 جدایی نیست این تلخی نزع است·گلوی ما به هجران میفشاری
- 6 چو سایه میدود جان در پی تو·گذشت از سایه جان در بیقراری
- 7 به روی او دلا بس باده خوردی·بدین تلخی از آن رو در خماری
- 8 چه باشد ای جمالت ساقی جان·خماری را به رحمت سر بخاری
- 9 نه دست من گرفتی عهد کردی·که ما را تا قیامت دست یاری
- 10 ز دست عهد تو از دست رفتم·به جان تو که دست از من نداری
- 11 کی یارد با تو دیگر عهد کردن·که تو سنگین دلی بیزینهاری
- 12 تو خیره کشتری یا چشم مستت·که بر خسته دلانش میگماری
- 13 حدیث چشم تو گفتم دلم رفت·به دریای فنا و جان سپاری
- 14 دل من رفت عشقت را بقا باد·در اقبال و مراد و کامکاری
- 15 بزی ای عشق بهر عاشقان را·ابد تا کارشان را میگذاری
ganjoor: sh2698 · public domain