Divan-e Shams› Ghazal 2815› Beyt 5 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۱۵
- تو نه آن بدر کمالی که دهی نور و نگیری بستان نور چو سائل که تو امروز هلالی
G2815:5
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بمشو همره مرغان که چنین بیپر و بالی·چو نه میری نه وزیری بن سبلت به چه مالی
- 2 چو هیاهوی برآری و نبینند سپاهی·بشناسند همه کس که تو طبلی و دوالی
- 3 چو خلیفه پسری تو بنه آن طبل ز گردن·بستان خنجر و جوشن که سپهدار جلالی
- 4 به خدا صاحب باغی تو ز هر باغ چه دزدی·بفروش از رز خویشت همه انگور حلالی
- 5 تو نه آن بدر کمالی که دهی نور و نگیری·بستان نور چو سائل که تو امروز هلالی
- 6 هله ای عشق برافشان گهر خویش بر اختر·که همه اختر و ماهند و تو خورشیدمثالی
- 7 بده آن دست به دستم مکشان دست که مستم·که شراب است و کباب است و یکی گوشهای خالی
- 8 بدوان مست و خرامان به سوی مجلس سلطان·بنگر مجلس عالی که توی مجلس عالی
- 9 نه صداعی نه خماری نه غمت ماند نه زاری·عسسی دان غم خود را به در شحنه و والی
- 10 عسس و شحنه چه گویند حریفان ملک را·همه در روی درافتند که بس خوب خصالی
ganjoor: sh2815 · public domain