Divan-e Shams› Ghazal 2840› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۴۰
- به صف اندرآی تنها که سفندیار وقتی در خیبر است برکن که علی مرتضایی
G2840:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی·مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی
- 2 به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی·بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی
- 3 بشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالی·چو مسیح دم روان کن که تو نیز از آن هوایی
- 4 به صف اندرآی تنها که سفندیار وقتی·در خیبر است برکن که علی مرتضایی
- 5 بستان ز دیو خاتم که توی به جان سلیمان·بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رایی
- 6 چو خلیل رو در آتش که تو خالصی و دلخوش·چو خضر خور آب حیوان که تو جوهر بقایی
- 7 بسکل ز بیاصولان مشنو فریب غولان·که تو از شریف اصلی که تو از بلند جایی
- 8 تو به روح بیزوالی ز درونه باجمالی·تو از آن ذوالجلالی تو ز پرتو خدایی
- 9 تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی·سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی
- 10 تو چنین نهان دریغی که مهی به زیر میغی·بدران تو میغ تن را که مهی و خوش لقایی
- 11 چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد·که جهان کاهش است این و تو جان جان فزایی
- 12 تو چو تیغ ذوالفقاری تن تو غلاف چوبین·اگر این غلاف بشکست تو شکسته دل چرایی
- 13 تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا·تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی
- 14 چه خوش است زر خالص چو به آتش اندرآید·چو کند درون آتش هنر و گهرنمایی
- 15 مگریز ای برادر تو ز شعلههای آذر·ز برای امتحان را چه شود اگر درآیی
- 16 به خدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد·که خلیل زادهای تو ز قدیم آشنایی
- 17 تو ز خاک سر برآور که درخت سربلندی·تو بپر به قاف قربت که شریفتر همایی
- 18 ز غلاف خود برون آ که تو تیغ آبداری·ز کمین کان برون آ که تو نقد بس روایی
- 19 شکری شکرفشان کن که تو قند نوشقندی·بنواز نای دولت که عظیم خوش نوایی
ganjoor: sh2840 · public domain