ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 2868 เบท 2 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۸۶۸

  1. ای بهاری که جهان از دم تو خندان است در سمن زار شکفتی چو شجر می‌خندی

G2868:2

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 در دلت چیست عجب که چو شکر می‌خندی·دوش شب با کی بدی که چو سحر می‌خندی
  2. 2 ای بهاری که جهان از دم تو خندان است·در سمن زار شکفتی چو شجر می‌خندی
  3. 3 آتشی از رخ خود در بت و بتخانه زدی·و اندر آتش بنشستی و چو زر می‌خندی
  4. 4 مست و خندان ز خرابات خدا می‌آیی·بر شر و خیر جهان همچو شرر می‌خندی
  5. 5 همچو گل ناف تو بر خنده بریده‌ست خدا·لیک امروز مها نوع دگر می‌خندی
  6. 6 باغ با جمله درختان ز خزان خشک شدند·ز چه باغی تو که همچون گل‌تر می‌خندی
  7. 7 تو چو ماهی و عدو سوی تو گر تیر کشد·چو مه از چرخ بر آن تیر و سپر می‌خندی
  8. 8 بوی مشکی تو که بر خنگ هوا می‌تازی·آفتابی تو که بر قرص قمر می‌خندی
  9. 9 تو یقینی و عیان بر ظن و تقلید بخند·نظری جمله و بر نقل و خبر می‌خندی
  10. 10 در حضور ابدی شاهد و مشهود توی·بر ره و ره رو و بر کوچ و سفر می‌خندی
  11. 11 از میان عدم و محو برآوردی سر·بر سر و افسر و بر تاج و کمر می‌خندی
  12. 12 چون سگ گرسنه هر خلق دهان بگشاده‌ست·توی آن شیر که بر جوع بقر می‌خندی
  13. 13 آهوان را ز دمت خون جگر مشک شده‌ست·رحمت است آنک تو بر خون جگر می‌خندی
  14. 14 آهوان را به گه صید به گردون گیری·ای که بر دام و دم شعبده گر می‌خندی
  15. 15 دو سه بیتی که بمانده‌ست بگو مستانه·ای که تو بر دل بی‌زیر و زبر می‌خندی

ganjoor: sh2868 · public domain