Divan-e Shams› Ghazal 2872› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۷۲
- باد شبگیر که چون پیک خبرها آری ز آنچ دریای خبرهاست چرا بیخبری
G2872:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مرغ اندیشه که اندر همه دلها بپری·به خدا کز دل و از دلبر ما بیاثری
- 2 آفتابی که به هر روزنهای درتابی·از سر روزن آن اصل بصر بیبصری
- 3 باد شبگیر که چون پیک خبرها آری·ز آنچ دریای خبرهاست چرا بیخبری
- 4 دیدبانا که تو را عقل و خرد میگویند·ساکن سقف دماغی و چراغ نظری
- 5 بر سر بام شدستی مه نو میجویی·مه نو کو و تو مسکین به کجا مینگری
- 6 دل ترسنده که از عشق گریزان شدهای·ز کف عشق اگر جان ببری جان نبری
- 7 رهزنانند به هر گام یکی عشوه دهی·وای بر تو گر از این عشوه دهان عشوه خری
- 8 ای مه ار تو عسسی الحذر از جامه کنان·که کلاهت ببرند ار چه که سیمین کمری
- 9 به حشر غره مشو این نگر ای مه کز بیم·میگریزی همه شب گرچه شه باحشری
- 10 میگریزی تو ولی جان نبری از کف عشق·تیرت آید سه پری گرچه همه تن سپری
- 11 گر همه تن سپری ور ره پنهان سپری·ور دو پر ور سه پری در فخ آن دام وری
- 12 مردم چشم که مردم به تو مردم بیند·نظرت نیست به دل گرچه که صاحب نظری
- 13 در درون ظلمات سیهی چشمان·همچو آب حیوان ساکنی و مستتری
- 14 خانه در دیده گرفتی و تو را یار نشد·آنک از چشمه او جوش کند دیده وری
- 15 گر شکر را خبری بودی از لذت عشق·آب گشتی ز خجالت ننمودی شکری
- 16 چشم غیرت ز حسد گوش شکر را کر کرد·ترس از آن چشم که در گوش شکر ریخت کری
- 17 شیر گردون که همه شیردلان از تو برند·جگر و صف شکنی حمیت و استیزه گری
- 18 جگر باجگران آب ظفر از تو خورند·به کمینگاه دل اهل دلان بیجگری
- 19 شیر ز آتش برمد سخت و دل آتشکدهای است·جان پروانه بود بر شرر شمع جری
- 20 پر پروانه بسوزد جز پروانه دل·که پرش ده پره گردد ز فروغ شرری
- 21 شاه حلمی ز خلاء زیر پر دل میرو·تا تو را علم دهد واهب انسان و پری
- 22 رو به مریخ بگو که بنگر وصلت دل·تا که خنجر بنهی هیچ سری را نبری
- 23 گر توانی عوض سر سر دیگر دادن·سزد ار سر ببری حاکم و وهاب سری
- 24 سر ز تو یافت سری پر ز تو دزدید پری·ز تو آموخت تری و ز تو آورد زری
- 25 شیشه گر کو به دمی صد قدح و جام کند·قدحی گر شکند زو نتوان گشت بری
- 26 مشتری را نرسد لاف که من سیمبرم·که نبود و نبود سیمبری سیم بری
- 27 مشتری بود زلیخا مه کنعانی را·سیم بر بود بر سیم بر از زرشمری
- 28 زهره زخمه زن آخر بشنو زخمه دل·بتری غره مشو چنگ کنندت بتری
- 29 چنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکست·وای بر مادر تو گر نکند دل پدری
- 30 ای عطارد بس از این کاغذ و از حبر و قلم·زفتی و لاف و تکبر حیل و پرهنری
- 31 گر پلنگی به یکی باد چو موشی گردی·ور تو شیری به یکی برق ز روبه بتری
- 32 سر قدم کن چو قلم بر اثر دل میرو·که اثرهاست نهان در عدم و بیصوری
ganjoor: sh2872 · public domain