Divan-e Shams› Ghazal 2886› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۸۶
- بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدو بهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی
G2886:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی·یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی
- 2 اندک اندک به جنون راه بری از دم من·برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی
- 3 کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز·تا بهار تو نماید گل و گلزار نوی
- 4 به خیالی به من آیی به خیالی بروی·این چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی
- 5 به ترازوی زر ار راه دهندت غلط است·بجوی زر بنه ارزی چو همان حب جوی
- 6 پیک لابد بدود کیک چو او هم بدود·پس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی
- 7 بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدو·بهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی
- 8 باش شبها بر من تا به سحر تا که شبی·مه برآید برهی از ره و همراه غوی
- 9 همه کس بیند رخساره مه را از دور·خنک آن کس که برد از بغل مه گروی
- 10 مه ز آغاز چو خورشید بسی تیغ کشد·که ببرم سر تو گر تو از این جا نروی
- 11 چون ببیند که سر خویش نمیگیرد او·گوید او را که حریفی و ظریفی و روی
- 12 من توام ور تو نیم یار شب و روز توام·پدر و مادر و خویش تو به منهاج سوی
- 13 چه شود گر من و تو بیمن و تو جمع شویم·فرد باشیم و یکی کوری چشم ثنوی
ganjoor: sh2886 · public domain