Divan-e Shams› Ghazal 2964 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2964 · 13 beyts
غزل شمارهٔ ۲۹۶۴
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2964:1 دی دامنش گرفتم کای گوهر عطاییشب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
- G2964:2 افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگرگفتا بس است درکش تا چند از این گدایی
- G2964:3 گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکودرخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی
- G2964:4 گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخوزیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی
- G2964:5 گفتم اگر چنان است جورش حیات جان استزیرا طلسم کان است هر گه بیازمایی
- G2964:6 گفت این حدیث خام است روی نکو کدام استاین رنگ و نقش دام است مکر است و بیوفایی
- G2964:7 چون جان جان ندارد میدانک آن نداردبس کس که جان سپارد در صورت فنایی
- G2964:8 گفتم که خوش عذارا تو هست کن فنا رازر ساز مس ما را تو جان کیمیایی
- G2964:9 تسلیم مس بباید تا کیمیا بیابدتو گندمی ولیکن بیرون آسیایی
- G2964:10 گفتا تو ناسپاسی تو مس ناشناسیدر شک و در قیاسی زینها که مینمایی
- G2964:11 گریان شدم به زاری گفتم که حکم داریفریاد رس به یاری ای اصل روشنایی
- G2964:12 چون دید اشک بنده آغاز کرد خندهشد شرق و غرب زنده زان لطف آشنایی
- G2964:13 ای همرهان و یاران گریید همچو بارانتا در چمن نگاران آرند خوش لقایی
ganjoor: sh2964 · public domain