Divan-e Shams› Ghazal 2971› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۹۷۱
- گویی که من شب و روز مرد نمازکارم چون نیست ای برادر گفتار تو نمازی
G2971:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی·کارت شود حقیقت هر چند تو مجازی
- 2 با جمله سازواری ای جان به نیک خویی·این جا که اصل کار است جانا چرا نسازی
- 3 گویی که من شب و روز مرد نمازکارم·چون نیست ای برادر گفتار تو نمازی
- 4 با ناکسان تو صحبت زنهار تا نداری·شو همنشین شاهان گر مرد سرفرازی
- 5 آخر چرا تو خود را کردی چو پای تابه·چون بر لباس آدم تو بهترین طرازی
- 6 بر خر چرا نشینی ای همنشین شاهان·چون هست در رکابت چندین هزار تازی
- 7 شیشه دلی که داری بربا ز سنگ جانان·باری به بزم شاه آ بنگر تو دلنوازی
- 8 در جانت دردمد شه از شادیی که جانت·هم وارهد ز مطرب وز پرده حجازی
- 9 سرمست و پای کوبان با جمع ماه رویان·در نور روی آن شه شاهانه میگرازی
- 10 شاهت همینوازد کای پیشوای خاصان·پیوسته پیش ما باش چون تو امین رازی
- 11 گاه از جمال پستی گاه از شراب مستی·گه با قدم قرینی گه با کرشم و نازی
- 12 مقصود شمس دین است هم صدر و هم خداوند·وصلم به خدمت او است چون مرغزی و رازی
- 13 هر کس که در دل او باشد هوای تبریز·گردد اگر چه هندو است او گلرخ طرازی
ganjoor: sh2971 · public domain