Divan-e Shams Ghazal 2990 Beyt 2 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۹۹۰

  1. چون از خودی برون شد او آدمی نماند او راست چشم روشن و گوش پیمبری

G2990:2

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری·آن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری
  2. 2 چون از خودی برون شد او آدمی نماند·او راست چشم روشن و گوش پیمبری
  3. 3 تا آدمی است آدمی و تا ملک ملک·بسته‌ست چشم هر دو از آن جان و دلبری
  4. 4 عالم به حکم او است مر او را چه فخر از این·چون آن او است خالق عالم به یک سری
  5. 5 بحری که کمترین شبه را گوهری کند·حاشا از او که لاف برآرد ز گوهری
  6. 6 آن ذره است لایق رقص چنان شعاع·کو گشت از هزار چو خورشید و مه بری
  7. 7 آن ذره‌ای که گر قدمش بوسد آفتاب·خود ننگرد به تابش او جز که سرسری
  8. 8 بنما مها به کوری خورشید تابشی·تا زین سپس زنخ نزند از منوری
  9. 9 درتاب شاه و مفخر تبریز شمس دین·تا هر دو کون پر شود از نور داوری

ganjoor: sh2990 · public domain