Divan-e Shams› Ghazal 2992 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2992 · 29 beyts
غزل شمارهٔ ۲۹۹۲
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2992:1 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گریگه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری
- G2992:2 گه در زمین خدمت چون خاک ره شدمبر چرخ روح گاه دویدم باختری
- G2992:3 گم گشته از خود و دل و دلبر هزار بارگه سر دل بجسته و گه سر دلبری
- G2992:4 بر کوه طور طالب ارنی کلیم واروز خلق دررمیده به عالم چو سامری
- G2992:5 در وادیی رسیدم کان جا نبرد بوینی معجز و کرامت و نی مکر و ساحری
- G2992:6 وادی ز بوی دوست مرا رهبری شدهکان بو نه مشک دارد نی زلف عنبری
- G2992:7 آن جا نتان دویدن ای دوست بر قدمپر نیز میبسوزد گر ز آنک میپری
- G2992:8 کز گرم و سرد و خشک و تر است این نهاد حسوین چار مرغ هست از این باغ عنصری
- G2992:9 آن جا بپر دوست که روید ز بوی دوستپری و گر نه زرد درافتی به شش دری
- G2992:10 ای کامل کمال کز این سو تو کاملیزان سو که سوی نیست حذر کن که قاصری
- G2992:11 آن مرغ خاکیی که به خشکی کمال داشتدر بحر عاجز آمد و رسوا شد از تری
- G2992:12 با آنک بر و بحر یکی جنس و یک فنندهر یک به حس درآید چونشان درآوری
- G2992:13 صد بر و بحر و چرخ و فلک در فضای غیبدر پا فتاده باشد چون نقش سرسری
- G2992:14 زین بر و بحر آن رسد آن سو که او ز عشقگردد هزار بار از این هر دو او بری
- G2992:15 حقا به ذات پاک خداوند هر کی هستاز تیغ غیب سر نبرد گر برد سری
- G2992:16 در آتش خلیل کجا آید آن خسیکو خشک شد ز عشق دلارام آزری
- G2992:17 جان خلیل عشق به شادی و خرمیدر آتش آ چو زر که ز هر غش طاهری
- G2992:18 گر محو مینمایی در دودمان حسدر عشق آتشین دلارام ظاهری
- G2992:19 این عشق همچو آتش بر جمله قاهر استتو بس عجایبی که بر آتش تو قادری
- G2992:20 هر چند کوشد آتش تا تو سیه شویبر رغم او لطیف و شریفی و احمری
- G2992:21 دانم که پرتو نظری داری از شهیچشم و چراغ غیب به شاهی و سروری
- G2992:22 بر خار خشک گر نظری افکند ز لطفپیدا شود ز خار دو صد گونه عبهری
- G2992:23 نی خود اگر به محو و عدم غمزهای کندظاهر شود ز نیست دل و دیده پروری
- G2992:24 در لطف و در نوازش آن شه نگاه کنای تیغ هجر چند زنی زخم خنجری
- G2992:25 نی نی خود از نوازش او تند شد فراقکز یک نهاله آمد این لطف و قاهری
- G2992:26 گر خوگری به لطف نباشد دل مرااو کی فراق داند در دور دایری
- G2992:27 حنجر غذا خورد ز غذا رست حنجرشپس او غذا دهد به غذا رسم حنجری
- G2992:28 این جمله من بگفتم و القاب شمس دیناز رشک کرده در غم تبریز ساتری
- G2992:29 آن است اصل و قصد و غرض زین همه حدیثلیکن مزاد نیست که من رام یشتری
ganjoor: sh2992 · public domain