Divan-e Shams› Ghazal 304› Beyt 18 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۴
- شاه در شهرست بهر جغدْ من کی گذارم شهر و کی گیرم خراب؟
G304:18
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 هیچ میدانی چه میگوید رباب؟·ز اشک چشم و از جگرهای کباب
- 2 پوستیام دور مانده من ز گوشت·چون ننالم در فراق و در عذاب
- 3 چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز·زینِ من بشکست و بدرید آن رکاب
- 4 ما غریبان فراقیم ای شهان·بشنوید از ما «الی الله المآب»
- 5 هم ز حق رُستیم اول در جهان·هم بدو وا میرویم از انقلاب
- 6 بانگ ما همچون جرس در کاروان·یا چو رعدی وقت سیران سحاب
- 7 ای مسافر دل منه بر منزلی·که شوی خسته به گاه اجتذاب
- 8 زانک از بسیار منزل رفتهای·تو ز نطفه تا به هنگام شباب
- 9 سهل گیرش تا به سهلی وارهی·هم دهی آسان و هم یابی ثواب
- 10 سخت او را گیر کو سختت گرفت·اول او و آخر او او را بیاب
- 11 خوش کمانچه میکشد، کان تیر او·در دل عشاق دارد اضطراب
- 12 ترک و رومی و عرب گر عاشق است·همزبان اوست این بانگ صواب
- 13 باد مینالد همیخواند تو را·که بیا اندر پیم تا جوی آب
- 14 آب بودم باد گشتم آمدم·تا رهانم تشنگان را زین سراب
- 15 نطق آن بادست کآبی بوده است·آب گردد چون بیندازد نقاب
- 16 از برون شش جهت این بانگ خاست·کز جهت بگریز و رو از ما متاب
- 17 عاشقا کمتر ز پروانه نهای·کی کند پروانه ز آتش اجتناب
- 18 شاه در شهرست بهر جغدْ من·کی گذارم شهر و کی گیرم خراب؟
- 19 گر خری دیوانه شد نک کیر گاو·بر سرش چندان بزن کاید لباب
- 20 گر دلش جویم خسیش افزون شود·کافران را گفت حق «ضَرْبَ الرَّقابْ»
ganjoor: sh304 · public domain