Divan-e Shams› Ghazal 3057› Beyt 9 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۵۷
- وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری
G3057:9
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری·دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری
- 2 گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی·وگر بهار نوی مذهب خزان گیری
- 3 چو کاسه تا تهیی تو بر آب رقص کنی·چو پر شدی به بن حوض و جو مکان گیری
- 4 خدای داد دو دستت که دامن من گیر·بداد عقل که تا راه آسمان گیری
- 5 که عقل جنس فرشتهست سوی او پوید·ببینیش چو به کف آینه نهان گیری
- 6 بگیر کیسه پرزر باقرضواالله آی·قراضه قرض دهی صد هزار کان گیری
- 7 به غیر خم فلک خمهای صدرنگ است·به هر خمی که درآیی از او نشان گیری
- 8 ز شیر چرخ گریزی به برج گاو روی·خری شوی به صفت راه کهکشان گیری
- 9 وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری·یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری
- 10 چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی·چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری
- 11 برآ چو آب ز تنور نوح و عالمگیر·چرا تنور خبازی که جمله نان گیری
- 12 خموش باش و همیتاز تا لب دریا·چو دم گسسته شوی گر ره دهان گیری
ganjoor: sh3057 · public domain