沙姆斯集› 嘎扎勒 3076› 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۷۶
- به هر سحر که درخشی خروس جان گوید بیا که جان و جهانی، برو که سلطانی
G3076:8
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 بلندتر شدهست آفتاب انسانی·زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی
- 2 جهان ز نور تو ناچیز شد، چه چیزی تو؟·طلسم دلبرییی یا تو گنج جانانی؟
- 3 زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت·که نامه همه را نانبشته میخوانی
- 4 برون بری تو ز خرگاهِ ششجهت جان را·چو جان نماند، بر جاش عشق بنشانی
- 5 دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو را·تو ترجمانبگ سرّ زبان مرغانی
- 6 چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغی·که آفت نظر جان صد سلیمانی
- 7 درید چارق ایمان و کفر در طلبت·هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی
- 8 به هر سحر که درخشی خروس جان گوید·بیا که جان و جهانی، برو که سلطانی
- 9 چو روح من بفزودهست شمس تبریزی·به سوی او برم از باغ روح ریحانی
ganjoor: sh3076 · public domain