沙姆斯集 嘎扎勒 3088 诗联 21 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۸۸

  1. گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری

G3088:21

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری·بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری
  2. 2 مثال ده که نروید ز سینه خار غمی·مثال ده که کند ابر غم گهرباری
  3. 3 مثال ده که نیاید ز صبح غمازی·مثال ده که نگردد جهان به شب تاری
  4. 4 مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت·مثال ده که کند توبه خار از خاری
  5. 5 مثال ده که رهد حرص از گداچشمی·مثال ده که طمع وارهد ز طراری
  6. 6 مثال گر ندهی حسن بی‌مثال تو بس·که مستی دل و جانست و خصم هشیاری
  7. 7 چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد·به آفتاب نظر می‌کند به صد خواری
  8. 8 ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند·ز چنگ هجر تو گیرند چنگ‌ها زاری
  9. 9 ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش·هم از هوای تو دارد هوا سبکساری
  10. 10 برای خدمت تو آب در سجود رود·ز درد توست بر این خاک رنگ بیماری
  11. 11 ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع·بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری
  12. 12 که تا نخست برو تابد آن تف خورشید·نخست او کند آن نور را خریداری
  13. 13 تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار·که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری
  14. 14 مکن به زیر و به بالا به لامکان کن سر·که هست شش جهت آن جا تو را نگوساری
  15. 15 به دل نگر که دل تو برون شش جهت است·که دل تو را برهاند از این جگرخواری
  16. 16 روانه باش به اسرار و می تماشا کن·ز آسمان بپذیر این لطیف رفتاری
  17. 17 چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری·چو نی برو ز نیی جانب شکرباری
  18. 18 حلاوت شکر او گلوی من بگرفت·بماندم از رخ خوبش ز خوب گفتاری
  19. 19 بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری·گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری
  20. 20 گلو چو سخت بگیری سبک برآید جان·درآیدم ز تو جان چون گلوم افشاری
  21. 21 گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور·دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری
  22. 22 ز کودکی تو به پیری روانه‌ای و دوان·ولیکن آن حرکت نیست فاش و اظهاری

ganjoor: sh3088 · public domain