Diván de Shams› Gazal 3119› Beyt 18 ← anterior
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۱۹
- که آن عقل کلی شود جهل کلی گر آبی نیاید ز بحر عیانی
G3119:18
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 نشانت کی جوید که تو بینشانی·مکانت کی یابد که تو بیمکانی
- 2 چه صورت کنیمت که صورت نبندی·که کفست صورت به بحر معانی
- 3 از آن سوی پرده چه شهری شگرفست·که عالم از آن جاست یک ارمغانی
- 4 به نو نو هلالی به نو نو خیالی·رسد تا نماند حقیقت نهانی
- 5 گدارو مباش و مزن هر دری را·که هر چیز را که بجویی تو آنی
- 6 دلا خیمه خود بر این آسمان زن·مگو که نتانم بلی میتوانی
- 7 مددهای جانت همه ز آسمانست·از آن سو رسیدی همان سوی روانی
- 8 گمانهای ناخوش برد بر تو دلها·نداند که تو حاضر هر گمانی
- 9 به چه عذر آید چه روپوش دارد·که تو نانبشته غرض را بخوانی
- 10 خنک آن زمانی که ساقی تو باشی·بریزی تو بر ما قدحهای جانی
- 11 ز سر گیرد این دل عروج منازل·ز سر گیرد این تن مزاج جوانی
- 12 خنک آن زمانی که هر پاره ما·به رقص اندرآید که ربی سقانی
- 13 گرانی نماند در آن جا و غیری·که گیرد سر مست از می گرانی
- 14 به گفت اندرآیند اجزای خامش·چنان که تو ناطق در آن خیره مانی
- 15 چهها میکند مادر نفس کلی·که تا بیلسانی بیابد لسانی
- 16 ایا نفس کلی به هر دم کیاست·کیت میفرستد به رسم نهانی
- 17 مگو عقل کلی که آن عقل کل را·به هر دم کسی میکند مستعانی
- 18 که آن عقل کلی شود جهل کلی·گر آبی نیاید ز بحر عیانی
ganjoor: sh3119 · public domain