Divan-e Shams› Ghazal 312› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۲
- خدای گفت که شب دوستان نمیخسبند اگر خجل شدهای زین و شرمسار مخسب
G312:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 به جان تو که مرو از میان کار مخسب·ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب
- 2 هزار شب تو برای هوای خود خفتی·یکی شبی چه شود از برای یار مخسب
- 3 برای یار لطیفی که شب نمیخسبد·موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب
- 4 بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز·فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب
- 5 شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید·به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب
- 6 از آن زلازل هیبت که سنگ آب شود·اگر تو سنگ نهای آن به یاد آر مخسب
- 7 اگر چه زنگی شب سخت ساقی چستست·مگیر جام وی و ترس از آن خمار مخسب
- 8 خدای گفت که شب دوستان نمیخسبند·اگر خجل شدهای زین و شرمسار مخسب
- 9 بترس از آن شب سخت عظیم بیزنهار·ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب
- 10 شنیدهای که مهان کامها به شب یابند·برای عشق شهنشاه کامیار مخسب
- 11 چو مغز خشک شود تازه مغزیت بخشد·که جمله مغز شوی ای امیدوار مخسب
- 12 هزار بارت گفتم خموش و سودت نیست·یکی بیار و عوض گیر صد هزار مخسب
ganjoor: sh312 · public domain