Divan-e Shams Ghazal 3120 ← previous · next →

Divan-e Shams · G3120 · 43 beyts

غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.

  1. G3120:1 اگر چه لطیفی و زیبالقاییبه جان بقا رو ز جان هوایی
  2. G3120:2 هوا گاه سردست و گه گرم و سوزانوفا زو چه جویی ببین بی‌وفایی
  3. G3120:3 بدن را قفس دان و جان مرغ پرانقفس حاضر آمد تو جانا کجایی
  4. G3120:4 در آفاق گردون زمانی پریدیگذشتی بدان شه که او را سزایی
  5. G3120:5 جهان چون تو مرغی ندید و نبیندکه هم فوق بامی و هم در سرایی
  6. G3120:6 گهی پا زنی بر سر تاجدارانگهی درروی در پلاس گدایی
  7. G3120:7 گهی آفتابی بتابی جهان راگهی همچو برقی زمانی نپایی
  8. G3120:8 تو کان نباتی و دل‌ها چو طوطیتو صحرای سبزی و جان‌ها چرایی
  9. G3120:9 از این‌ها گذشتم مبر سایه از ماکه در باغ دولت گل و سرو مایی
  10. G3120:10 اگر بر دل ما دو صد قفل باشدکلیدی فرستی و در را گشایی
  11. G3120:11 درآ در دل ما که روشن چراغیدرآ در دو دیده که خوش توتیایی
  12. G3120:12 اگر لشکر غم سیاهی درآردتو خورشید رزمی و صاحب لوایی
  13. G3120:13 شدم در گلستان و با گل بگفتمجهاز از کی داری که لعلین قبایی
  14. G3120:14 مرا گفت بو کن به بو خود شناسیچو مجنون عشقی و صاحب صفایی
  15. G3120:15 چو مجنون بیامد به وادی لیلیکه یابد نسیمش ز باد صبایی
  16. G3120:16 بگفتند لیلی شما را بقا بادببین بر تبارش لباس عزایی
  17. G3120:17 پس آن تلخکامه بدرید جامهبغلطید در خون ز بی‌دست و پایی
  18. G3120:18 همی‌کوفت سر را به هر سنگ و هر دربسی کرد نوحه بسی دست خایی
  19. G3120:19 همی‌کوفت بر سر که تاجت کجا شدهمی‌کوفت بر دل که صید بلایی
  20. G3120:20 درازست قصه تو خود این بدانیتپش‌های ماهی ز بی‌استقایی
  21. G3120:21 چو با خویش آمد بپرسید مجنونکه گورش نشان ده که بادش فضایی
  22. G3120:22 بگفتند شب بود و تاریک و گم شدبس افتد از این‌ها ز س القضایی
  23. G3120:23 ندا کرد مجنون قلاوز دارممرا بوی لیلی کند ره نمایی
  24. G3120:24 چو یعقوب وقتم یقین بوی یوسفز صدساله راهم رساند دوایی
  25. G3120:25 مشام محمد به ما داد صلهکشیم از یمن خوش نسیم خدایی
  26. G3120:26 ز هر گور کف کف همی‌برد خاکیبه بینی و می‌جست از آن مشک سایی
  27. G3120:27 مثال مریدی که او شیخ جویدکشد از دهان‌ها دم اولیایی
  28. G3120:28 بجو بوی حق از دهان قلندربه جد چون بجویی یقین محرم آیی
  29. G3120:29 ز جرعه‌ست آن بو نه از خاک تیرهکه در خاک افتاد جرعه ولایی
  30. G3120:30 به مجنون تو بازآ و این را رها کنکه شد خیره چشمم ز شمس ضیایی
  31. G3120:31 ضعیفست در قرص خورشید چشممولی مه دهد بر شعاعش گوایی
  32. G3120:32 کجا عشق ذوالنون کجا عشق مجنونولی این نشانست از کبریایی
  33. G3120:33 چو موسی که نگرفت پستان دایهکه با شیر مادر بدش آشنایی
  34. G3120:34 ز صد گور بو کرد مجنون و بگذشتکه در بوشناسی بدش اوستایی
  35. G3120:35 چراغیست تمییز در سینه روشنرهاند تو را از فریب و دغایی
  36. G3120:36 بیاورد بویش سوی گور لیلیبزد نعره و اوفتاد آن فنایی
  37. G3120:37 همان بو شکفتش همان بو بکشتشبه یک نفخه حشری به یک نفخه لایی
  38. G3120:38 به لیلی رسید او به مولی رسد جانزمین شد زمینی سما شد سمایی
  39. G3120:39 شما را هوای خدای است لیکنخدا کی گذارد شما را شمایی
  40. G3120:40 گروهی ز پشه که جویند صرصربود جذب صرصر که کرد اقتضایی
  41. G3120:41 که صرصر به پشه دل شیر بخشدرهاند ز خویشش به حسن الجزایی
  42. G3120:42 بیان کردمی رونق لاله زارشولی برنتابد دل لالکایی
  43. G3120:43 چمن خود بگوید تو را بی‌زبانیصلا در چمن رو که اصل صلایی

ganjoor: sh3120 · public domain