Divan-e Shams› Ghazal 3120› Beyt 34 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۲۰
- ز صد گور بو کرد مجنون و بگذشت که در بوشناسی بدش اوستایی
G3120:34
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اگر چه لطیفی و زیبالقایی·به جان بقا رو ز جان هوایی
- 2 هوا گاه سردست و گه گرم و سوزان·وفا زو چه جویی ببین بیوفایی
- 3 بدن را قفس دان و جان مرغ پران·قفس حاضر آمد تو جانا کجایی
- 4 در آفاق گردون زمانی پریدی·گذشتی بدان شه که او را سزایی
- 5 جهان چون تو مرغی ندید و نبیند·که هم فوق بامی و هم در سرایی
- 6 گهی پا زنی بر سر تاجداران·گهی درروی در پلاس گدایی
- 7 گهی آفتابی بتابی جهان را·گهی همچو برقی زمانی نپایی
- 8 تو کان نباتی و دلها چو طوطی·تو صحرای سبزی و جانها چرایی
- 9 از اینها گذشتم مبر سایه از ما·که در باغ دولت گل و سرو مایی
- 10 اگر بر دل ما دو صد قفل باشد·کلیدی فرستی و در را گشایی
- 11 درآ در دل ما که روشن چراغی·درآ در دو دیده که خوش توتیایی
- 12 اگر لشکر غم سیاهی درآرد·تو خورشید رزمی و صاحب لوایی
- 13 شدم در گلستان و با گل بگفتم·جهاز از کی داری که لعلین قبایی
- 14 مرا گفت بو کن به بو خود شناسی·چو مجنون عشقی و صاحب صفایی
- 15 چو مجنون بیامد به وادی لیلی·که یابد نسیمش ز باد صبایی
- 16 بگفتند لیلی شما را بقا باد·ببین بر تبارش لباس عزایی
- 17 پس آن تلخکامه بدرید جامه·بغلطید در خون ز بیدست و پایی
- 18 همیکوفت سر را به هر سنگ و هر در·بسی کرد نوحه بسی دست خایی
- 19 همیکوفت بر سر که تاجت کجا شد·همیکوفت بر دل که صید بلایی
- 20 درازست قصه تو خود این بدانی·تپشهای ماهی ز بیاستقایی
- 21 چو با خویش آمد بپرسید مجنون·که گورش نشان ده که بادش فضایی
- 22 بگفتند شب بود و تاریک و گم شد·بس افتد از اینها ز س القضایی
- 23 ندا کرد مجنون قلاوز دارم·مرا بوی لیلی کند ره نمایی
- 24 چو یعقوب وقتم یقین بوی یوسف·ز صدساله راهم رساند دوایی
- 25 مشام محمد به ما داد صله·کشیم از یمن خوش نسیم خدایی
- 26 ز هر گور کف کف همیبرد خاکی·به بینی و میجست از آن مشک سایی
- 27 مثال مریدی که او شیخ جوید·کشد از دهانها دم اولیایی
- 28 بجو بوی حق از دهان قلندر·به جد چون بجویی یقین محرم آیی
- 29 ز جرعهست آن بو نه از خاک تیره·که در خاک افتاد جرعه ولایی
- 30 به مجنون تو بازآ و این را رها کن·که شد خیره چشمم ز شمس ضیایی
- 31 ضعیفست در قرص خورشید چشمم·ولی مه دهد بر شعاعش گوایی
- 32 کجا عشق ذوالنون کجا عشق مجنون·ولی این نشانست از کبریایی
- 33 چو موسی که نگرفت پستان دایه·که با شیر مادر بدش آشنایی
- 34 ز صد گور بو کرد مجنون و بگذشت·که در بوشناسی بدش اوستایی
- 35 چراغیست تمییز در سینه روشن·رهاند تو را از فریب و دغایی
- 36 بیاورد بویش سوی گور لیلی·بزد نعره و اوفتاد آن فنایی
- 37 همان بو شکفتش همان بو بکشتش·به یک نفخه حشری به یک نفخه لایی
- 38 به لیلی رسید او به مولی رسد جان·زمین شد زمینی سما شد سمایی
- 39 شما را هوای خدای است لیکن·خدا کی گذارد شما را شمایی
- 40 گروهی ز پشه که جویند صرصر·بود جذب صرصر که کرد اقتضایی
- 41 که صرصر به پشه دل شیر بخشد·رهاند ز خویشش به حسن الجزایی
- 42 بیان کردمی رونق لاله زارش·ولی برنتابد دل لالکایی
- 43 چمن خود بگوید تو را بیزبانی·صلا در چمن رو که اصل صلایی
ganjoor: sh3120 · public domain