Divan-e Shams› Ghazal 3136› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۳۶
- فوق همهای چون نور شوی تا نور نهای در زیر دری
G3136:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 خواهی ز جنون بویی ببری·ز اندیشه و غم میباش بری
- 2 تا تنگ دلی از بهر قبا·جانت نکند زرین کمری
- 3 کی عشق تو را محرم شمرد·تا همچو خسان زر میشمری
- 4 فوق همهای چون نور شوی·تا نور نهای در زیر دری
- 5 هیزم بود آن چوبی که نسوخت·چون سوخته شد باشد شرری
- 6 وانگه شررش وا اصل رود·همچون شرر جان بشری
- 7 سرمه بود آن کز چشم جداست·در چشم رود گردد نظری
- 8 یک قطره بود در ابر گران·در بحر فتد یابد گهری
- 9 خار سیهی بد سوختنی·گردش گل تر باد سحری
- 10 یک لقمه نان چون کوفته شد·جان گشت و کند نان جانوری
- 11 خون گشت غذا در پیشه وری·آن لقمه کند هم پیشه وری
- 12 گر زانک بلا کوبد دل تو·از عین بلانوشی بچری
- 13 ور زانک اجل کوبد سر تو·دانی پس از آن که جمله سری
- 14 در بیضه تن مرغ عجبی·در بیضه دری ز آن مینپری
- 15 گر بیضه تن سوراخ شود·هم پر بزنی هم جان ببری
- 16 سودای سفر از ذکر بود·از ذکر شود مردم سفری
- 17 تو در حضری وین وهم سفر·پنداشت توست از بیهنری
- 18 یا رب برهان زین وهم کژش·تو وهم نهی در دیو و پری
- 19 چون در حضری بربند دهان·در ذکر مرو چون در حضری
ganjoor: sh3136 · public domain