Divan-e Shams› Ghazal 321› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۲۱
- چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او دستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعدهست
G321:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهست·تا روز بر دیوار ما بیخویشتن سر میزدهست
- 2 چرخ و زمین گریان شده وز نالهاش نالان شده·دمهای او سوزان شده گویی که در آتشکدهست
- 3 بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تب·چاره ندارد در زمین کز آسمانش آمدهست
- 4 چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او·دستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعدهست
- 5 صفراش نی سوداش نی قولنج و استسقاش نی·زین واقعه در شهر ما هر گوشهای صد عربدهست
- 6 نی خواب او را نی خورش از عشق دارد پرورش·کاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و هم والدهست
- 7 گفتم خدایا رحمتی کآرام گیرد ساعتی·نی خون کس را ریختهست نی مال کس را بستدهست
- 8 آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همان·کاندر بلای عاشقان دارو و درمان بیهدست
- 9 این خواجه را چاره مجو بندش منه پندش مگو·کان جا که افتادست او نی مفسقه نی معبدهست
- 10 تو عشق را چون دیدهای از عاشقان نشنیدهای·خاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبدهست
- 11 ای شمس تبریزی بیا ای معدن نور و ضیا·کاین روح باکار و کیا بیتابش تو جامدست
ganjoor: sh321 · public domain