Divan-e Shams› Ghazal 325 ← previous · next →
Divan-e Shams · G325 · 13 beyts
غزل شمارهٔ ۳۲۵
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G325:1 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانستکه عاشق کم رسد آنجا و معشوقش فراوانست
- G325:2 که تا نازی کنیم آن جا و بازاری نهیم آن جاکه تا دلها خنک گردد که دلها سخت بریانست
- G325:3 نباشد این چنین شهری ولی باری کم از شهریکه در وی عدل و انصافست و معشوق مسلمانست
- G325:4 که این سو عاشقان باری چو عود کهنه میسوزدو آن معشوقْ نادرتر کز او آتش فروزانست
- G325:5 خداوندا به احسانت به حق لطف و اکرامتمگیر آشفته میگویم که جان بیتو پریشانست
- G325:6 تو مستان را نمیگیری پریشان را نمیگیریخنک آن را که میگیری که جانم مست ایشانست
- G325:7 اگر گیری ور اندازی چه غم داری چه کم داریکه عاشق هر طرف این جا بیابان در بیابانست
- G325:8 بخندد چشم مرّیخش مرا گوید: «نمیترسی؟»نگارا بوی خون آید اگر مریخ خندانست
- G325:9 دلم با خویشتن آمد شکایت را رها کردمهزاران جان همیبخشد چه شد گر خصم یک جانست
- G325:10 منم قاضی خشم آلود و هر دو خصم خشنودندکه جانان طالب جانست و جان جویای جانانست
- G325:11 که جان ذرهست و او کیوان که جان میوهست و او بستانکه جان قطرهست و او عمان که جان حبهست و او کانست
- G325:12 سخن در پوست میگویم که جان این سخن غیبستنه در اندیشه میگنجد نه آن را گفتن امکانست
- G325:13 خمش کن همچو عالم باش خموش و مست و سرگردانوگر او نیست مست مست چرا افتان و خیزانست
ganjoor: sh325 · public domain