Divan-e Shams› Ghazal 353› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۵۳
- هر آن کو گشت بیخویش اندر این بزم ز خویش و اقربا رستهست هیهات
G353:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 زهی می کاندر آن دستست هیهات·که عقل کل بدو مستست هیهات
- 2 بر آن بالا برد دل را که آن جا·سر نیزه زحل پستست هیهات
- 3 هر آن کو گشت بیخویش اندر این بزم·ز خویش و اقربا رستهست هیهات
- 4 چو عنقا برپرد بر ذروه قاف·که پیشش که کمربستهست هیهات
- 5 عجایب بین که شیشه ناشکسته·هزاران دست و پا خستهست هیهات
- 6 مرا گویی که صبر آهستهتر ران·چه جای صبر و آهستهست هیهات
- 7 بده آن پیر را جامی و بنشان·که این جا پیر بایستهست هیهات
- 8 خصوصا جان پیریها که عقلست·که خوش مغزست و شایستهست هیهات
- 9 از آن باغ و ریاض بینهایت·همه عالم چو گلدستهست هیهات
- 10 چو گلدستهست پوسیده شود زود·به دشتی رو کز او رستهست هیهات
- 11 میی درکش به نام دلربایی·که بس زیبا و برجستهست هیهات
- 12 ز بس خونها که او دارد به گردن·خرد را طوق بسکستهست هیهات
- 13 شکنهایی که دارد طره او·بهای مشک بشکستهست هیهات
- 14 خمش کردم خموشانه به من ده·که دل را گفت پیوستهست هیهات
ganjoor: sh353 · public domain