Divan-e Shams Ghazal 371 Beyt 9 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۷۱

  1. دلتنگ خوشم که در فراخی هر مسخره را رهست و گنجا‌ست

G371:9

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 گر جام سپهر، زهر‌پیماست·آن در لب عاشقان چو حلواست
  2. 2 زین واقعه گر ز جای رفتی·از جای برو که جای این جاست
  3. 3 مگریز ز سوز عشق زیرا·جز آتش عشق دود و سوداست
  4. 4 دودت نپزد کند سیاهت·در پختنت آتشست کاُستاست
  5. 5 پروانه که گرد دود گردد·دود‌‌‌آلوده‌ست و خام و رسوا‌‌ست
  6. 6 از خانه و مان به یاد ناید·آن را که چنین سفر مهیا‌‌ست
  7. 7 از شهر مگو که در بیابان·موسی‌ست رفیق من و سلواست
  8. 8 صحبت چه کنی که در سقیمی·هر لحظه طبیب تو مسیحا‌ست
  9. 9 دلتنگ خوشم که در فراخی·هر مسخره را رهست و گنجا‌ست
  10. 10 چون خانه دل ز غم شود تنگ·در وی شه دلنواز تنها‌ست
  11. 11 دل تنگ بود جز او نگنجد·تنگی دلم امان و غوغا‌ست
  12. 12 دندان عدو ز ترس کنده‌ست·پس روترشی رهایی ماست
  13. 13 خاموش که بحر اگر ترش روست·هم معدن گوهر‌ست و دریا‌ست

ganjoor: sh371 · public domain