Divan-e Shams› Ghazal 400› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۰۰
- پس تو را مطرب شود در عیش و هم ساقی شود آن امانت چونک شد محمول جان را حاملست
G400:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست·وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست
- 2 از هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شود·مشکل این ترک هوا و کاشف هر مشکلست
- 3 وین تعلل بهر ترکش دافع صد علتست·چون بشد علت ز تو پس نقل منزل منزلست
- 4 لیک شرطی کن تو با خود تا که شرطی نشکنی·ور نه علت باقی و درمانت محو و زایلست
- 5 چونک طبعت خو کند با شرط تندش بعد از آن·صد هزاران حاصل جان از درونت حاصلست
- 6 پس تو را آیینه گردد این دل آهن چنانک·هر دمی رویی نماید روی آن کو کاهلست
- 7 پس تو را مطرب شود در عیش و هم ساقی شود·آن امانت چونک شد محمول جان را حاملست
- 8 فارغ آیی بعد از آن از شغل و هم از فارغی·شهره گردد از تو آن گنجی که آن بس خاملست
- 9 گرچه حلواها خوری شیرین نگردد جان تو·ذوق آن برقی بود تا در دهان آکلست
- 10 این طبیعت کور و کر گر نیست پس چون آزمود·کاین حجاب و حائلست آن سوی آن چون مایلست
- 11 لیک طبع از اصل رنج و غصهها بررستهست·در پی رنج و بلاها عاشق بیطایلست
- 12 در تواضعهای طبعت سر نخوت را نگر·و اندر آن کبرش تواضعهای بیحد شاکلست
- 13 هر حدیث طبع را تو پرورشهایی بدش·شرح و تأویلی بکن وادانک این بیحائلست
- 14 هر یکی بیتی جمال بیت دیگر دانک هست·با مؤید این طریقت ره روان را شاغلست
- 15 ور تو را خوف مطالب باشد از اشهادها·از خدا میخواه شیرینی اجل کان آجلست
- 16 هر طرف رنجی دگرگون فرض کن آن گه برو·جز به سوی بیسویها کان دگر بیحاصلست
- 17 تو وثاق مار آیی از پی ماری دگر·غصه ماران ببینی زانک این چون سلسلهست
- 18 تا نگویی مار را از خویش عذری زهرناک·وان گهت او متهم دارد که این هم باطلست
- 19 از حدیث شمس دین آن فخر تبریز صفا·آن مزاجش گرم باید کاین نه کار پلپلست
ganjoor: sh400 · public domain