Divan-e Shams› Ghazal 408› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۰۸
- بحر میغرد و میگوید کای امت آب راست گویید بر این مایده کس را گله هست
G408:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست·تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
- 2 خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکست·صافی است و مثل درد به پستی بنشست
- 3 لذت فقر چو بادهست که پستی جوید·که همه عاشق سجدهست و تواضع سرمست
- 4 تا بدانی که تکبر همه از بیمزگیست·پس سزای متکبر سر بیذوق بس است
- 5 گریه شمع همه شب نه که از درد سرست·چون ز سر رست همه نور شد از گریه برست
- 6 کف هستی ز سر خم مُدَمَّغ برود·چون بگیرد قدح باده جان بر کف دست
- 7 ماهیا هر چه تو را کام دل از بحر بجو·طمع خام مکن تا نخلد کام ز شست
- 8 بحر میغرد و میگوید کای امت آب·راست گویید بر این مایده کس را گله هست
- 9 دم به دم بحر دل و امت او در خوش و نوش·در خطابات و مجابات بلیاند و الست
- 10 نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفت·نی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست
- 11 هله خامش به خموشیت اسیران برهند·ز خموشانه تو ناطق و خاموش بجست
- 12 لب فروبند چو دیدی که لب بسته یار·دست شمشیرزنان را به چه تدبیر ببست
ganjoor: sh408 · public domain