Divan-e Shams› Ghazal 440› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۴۰
- چون سبز و خوش نباشد عالم چو تو بهاری چون ایمنی نباشد چون شیر پاسبانست
G440:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست·زیرا که شاه خوبان امروز در میانست
- 2 حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد·شهری که در میانش آن صارم زمانست
- 3 آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد·آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست
- 4 بر چرخ سبزپوشان پر میزنند یعنی·سلطان و خسرو ما آنست و صد چنانست
- 5 ای جان جان جانان از ما سلام برخوان·رحم آر بر ضعیفان عشق تو بیامانست
- 6 چون سبز و خوش نباشد عالم چو تو بهاری·چون ایمنی نباشد چون شیر پاسبانست
- 7 چون کوفت او درِ دل ناآمده به منزل·دانست جان ز بویش کان یار مهربانست
- 8 آن کو کشید دستت او آفریده استت·وان کو قرین جان شد او صاحب قرانست
- 9 او ماه بیخسوفست خورشید بیکسوفست·او خمر بیخمارست او سود بیزیانست
- 10 آن شهریار اعظم بزمی نهاد خرم·شمع و شراب و شاهد امروز رایگانست
- 11 چون مست گشت مردم شد گوهرش برهنه·پهلو شکست کان را زان کس که پهلوانست
- 12 دلاله چون صبا شد از خار گل جدا شد·باران نباتها را در باغ امتحانست
- 13 بی عز و نازنینی کی کرد ناز و بینی·هر کس که کرد والله خامست و قلتبانست
- 14 خامُش که تا بگوید بیحرف و بیزبان او·خود چیست این زبانها گر آن زبان زبانست
ganjoor: sh440 · public domain