Divan-e Shams› Ghazal 459› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۵۹
- روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقم گفتم که این به دمدمه و های هوی نیست
G459:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست·رو رو که عشقِ زندهدلان مردهشوی نیست
- 2 ماننده خزانی هر روز سردتر·در تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست
- 3 هرگز خزان بهار شود؟ این مجو محال·حاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست
- 4 روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقم·گفتم که این به دمدمه و های هوی نیست
- 5 گیرم که سوز و آتش عشاق نیستت·شرمت کجا شدست تو را هیچ روی نیست
- 6 عاشق چو اژدها و تو یک کرم نیستی·عاشق چو گنجها و تو را یک تسوی نیست
- 7 از من دو سه سخن شنو اندر بیان عشق·گرچه مرا ز عشق سر گفت و گوی نیست
- 8 اول بدان که عشق نه اول نه آخرست·هر سو نظر مکن که از آنسوی سوی نیست
- 9 گر طالب خری تو در این آخرجهان·خر میطلب مسیح از این سوی جوی نیست
- 10 یکتا شدست عیسی از آن خر به نور دل·دل چون شکمبه پرحدث و توی توی نیست
- 11 با خر میا به میدان زیرا که خرسوار·از فارسانِ حمله و چوگان و گوی نیست
- 12 هندوی ساقی دل خویشم که بزم ساخت·تا ترک غم نتازد کامروز طوی نیست
- 13 در شهر مست آیم تا جمله اهل شهر·دانند کاین زهی ز گدایان کوی نیست
- 14 آن عشق میفروش قیامت همیکند·زان بادهای که درخور خم و سبوی نیست
- 15 زان می زبان بیابد آن کس که الکنست·زان می گلو گشاید آن کش گلوی نیست
- 16 بس کن چه آرزوست تو را این سخنوری ؟·باری مرا ز مستی آن آرزوی نیست
ganjoor: sh459 · public domain