Divan-e Shams› Ghazal 478› Beyt 9 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۷۸
- ز دست او علف و آبهای خوش خوردست عجب عجب ز خدا مر تو را چنان خور نیست
G478:9
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 وجود من به کف یار جز که ساغر نیست·نگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست
- 2 چو ساغرم دل پرخون من و تن لاغر·به دست عشق که زرد و نزار و لاغر نیست
- 3 به غیر خون مسلمان نمیخورد این عشق·بیا به گوش تو گویم عجب که کافر نیست
- 4 هزار صورت زاید چو آدم و حوا·جهان پرست ز نقش وی او مصور نیست
- 5 صلاح ذره صحرا و قطره دریا·بداند و مدد آرد که علم او کر نیست
- 6 به هر دمی دل ما را گشاید و بندد·چرا دلش نشناسد به فعلش ار خر نیست
- 7 خر از گشادن و بستن به دست خربنده·شدست عارف و داند که اوست دیگر نیست
- 8 چو بیندش سر و گوش خرانه جنباند·ندای او بشناسد که او منکر نیست
- 9 ز دست او علف و آبهای خوش خوردست·عجب عجب ز خدا مر تو را چنان خور نیست
- 10 هزار بار ببستت به درد و ناله زدی·چه منکری که خدا در خلاص مضطر نیست
- 11 چو کافران ننهی سر مگر به وقت بلا·به نیم حبه نیرزد سری کز آن سر نیست
- 12 هزار صورت جان در هوا همیپرد·مثال جعفر طیار اگر چه جعفر نیست
- 13 ولیک مرغ قفس از هوا کجا داند·گمان برد ز نژندی که خود مرا پر نیست
- 14 سر از شکاف قفس هر نفس کند بیرون·سرش بگنجد و تن نی از آنک کل سر نیست
- 15 شکاف پنج حس تو شکاف آن قفس است·هزار منظر بینی و ره به منظر نیست
- 16 تن تو هیزم خشکست و آن نظر آتش·چو نیک درنگری جمله جز که آذر نیست
- 17 نه هیزمست که آتش شدست در سوزش·بدانک هیزم نورست اگر چه انور نیست
- 18 برای گوش کسانی که بعد ما آیند·بگویم و بنهم عمر ما مأخر نیست
- 19 که گوششان بگرفتست عشق و میآرد·ز راههای نهانی که عقل رهبر نیست
- 20 بخفت چشم محمد ضعیف گشت رباب·مخسب گنج زرست این سخن اگر زر نیست
- 21 خلایق اختر و خورشید شمس تبریزی·کدام اختر کز شمس او منور نیست
ganjoor: sh478 · public domain