دیوان شمس› غزل ۴۸۷› بیت ۳ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۸۷
- به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات
G487:3
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات·به هر که قدر تو دانست میدهند برات
- 2 هلالوار ز راه دراز میآیند·برای کارگزاری ز قاضیالحاجات
- 3 به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست·ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات
- 4 پی گشادن درهای بسته میآیند·گرفته زیر بغلها کلیدهای نجات
- 5 به دست هر جان زنبیل زفت میآید·شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
- 6 بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک·به طور موسی عمران و غلغل میقات
- 7 دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار·دریده قوصرههاشان ز بار قند و نبات
- 8 ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد·خمش کن و بنشین دور و میشنو صلوات
ganjoor: sh487 · public domain