Divan-e Shams› Ghazal 493› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۹۳
- رهی که جمله جانها به هر شبی بپرند که شهر شهر قفسها به شب ز مرغ تهیست
G493:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست·چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست
- 2 هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد·مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست
- 3 بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی·و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست
- 4 رهی که جمله جانها به هر شبی بپرند·که شهر شهر قفسها به شب ز مرغ تهیست
- 5 چو مرغ پای ببستهست دور مینپرد·به چرخ مینرسد وز دوار او عجمیست
- 6 علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد·حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست
- 7 خموش باش که پرست عالم خمشی·مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست
ganjoor: sh493 · public domain