Divan-e Shams› Ghazal 54› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۴
- چه روزیهاست پنهانی جز این روزی که میجویی چه نانها پختهاند ای جان برون از صنعت نانبا
G54:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها·دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخا
- 2 به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل·دمی الهام امر قل دمی تشریف اعطینا
- 3 تصورهای روحانی خوشی بیپشیمانی·ز رزم و بزم پنهانی ز سر سر او اخفی
- 4 ملاحتهای هر چهره از آن دریاست یک قطره·به قطره سیر کی گردد کسی کش هست استسقا
- 5 دلا زین تنگ زندانها رهی داری به میدانها·مگر خفتهست پای تو تو پنداری نداری پا
- 6 چه روزیهاست پنهانی جز این روزی که میجویی·چه نانها پختهاند ای جان برون از صنعت نانبا
- 7 تو دو دیده فروبندی و گویی روز روشن کو·زند خورشید بر چشمت که اینک من تو در بگشا
- 8 از این سو میکشانندت و زان سو میکشانندت·مرو ای ناب با دردی بپر زین درد رو بالا
- 9 هر اندیشه که میپوشی درون خلوت سینه·نشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیما
- 10 ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که مینوشد·شود بر شاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا
- 11 ز دانه سیب اگر نوشد بروید برگ سیب از وی·ز دانه تمر اگر نوشد بروید بر سرش خرما
- 12 چنانک از رنگ رنجوران طبیب از علت آگه شد·ز رنگ و روی چشم تو به دینت پی برد بینا
- 13 ببیند حال دین تو بداند مهر و کین تو·ز رنگت لیک پوشاند نگرداند تو را رسوا
- 14 نظر در نامه میدارد ولی با لب نمیخواند·همیداند کز این حامل چه صورت زایدش فردا
- 15 وگر برگوید از دیده بگوید رمز و پوشیده·اگر درد طلب داری بدانی نکته و ایما
- 16 وگر درد طلب نبود صریحا گفته گیر این را·فسانه دیگران دانی حواله میکنی هر جا
ganjoor: sh54 · public domain