Divan-e Shams› Ghazal 56› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۶
- یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن دو چشم معنوی باید عروسان معانی را
G56:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را·مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
- 2 چو چشمی مُقتَرِن گردد بدان غیبی چراغ جان·ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را
- 3 یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن·دو چشم معنوی باید عروسان معانی را
- 4 یکی چشمیست بشکفته، صِقال روح پَذْرُفته·چو نرگس خوابِ او رفته برای باغبانی را
- 5 چنین باغ و چنین شش جو پس این پنج و این شش جو·قیاسی نیست، کمتر جو قیاس اقترانی را
- 6 به صفها رأیت نُصرت، به شبها حارس امت·نهاده بر کفِ وحدت، دُر سبع المثانی را
- 7 شکسته پشت شیطان را، بدیده روی سلطان را·که هر خس از بنا داند به استدلال بانی را
- 8 زهی صافی زهی حری مثال می خوشی مری·کسی دزدد چنین دری که بگذارد عوانی را
- 9 إلى البحرِ توجَّهْنا و مِن عذبٍ تَفَکَّهْنا·لَقِينا الدُّرَّ مَجَّانًا، فلا نَبغي الدَّناني را
- 10 لَقِيتُ الماءَ عَطشانًا، لَقِيتُ الرِّزقَ عُريانًا·صَحِبتُ الليثَ أحيانًا، فلا أَخشى السَّنانِي را
- 11 توی موسیِ عهدِ خود، درآ در بحر جزر و مد·ره فرعون باید زد، رها کن این شبانی را
- 12 الا ساقی به جان تو به اقبال جوان تو·به ما ده از بنان تو شراب ارغوانی را
- 13 بگردان بادهٔ شاهی که همدردی و همراهی·نشان درد اگر خواهی بیا بنگر نشانی را
- 14 بیا دَردِه مِیِ اَحمَر که هم بحر است و هم گوهر·برهنه کن به یک ساغر حریف امتحانی را
- 15 برو ای رهزن مستان رها کن حیله و دستان·که ره نَبْوَد در این بستان دغا و قلتبانی را
- 16 جواب آنک میگوید به زر نخریدهای جان را·که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را
ganjoor: sh56 · public domain