Divan-e Shams› Ghazal 564› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۶۴
- شبی گفتی به دلداری شبت را روز گردانم چو سنگ آسیا جانم بر آن پیغام میگردد
G564:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد·ز زر پخته بویی بر که سیم اندام میگردد
- 2 دگر دل دل نمیباشد دگر جان مینیارامد·که آن ماه دل و جانها به گرد بام میگردد
- 3 چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاند·چو پخته کرد جانها را به گرد خام میگردد
- 4 دل بیچاره مفتون شد خرد افتاد و مجنون شد·به دست اوست آن دانه چه گرد دام میگردد
- 5 ز گردش فارغ است آن مه چه منزل پیش او چه ره·برای حاجت ما دان که چون ایام میگردد
- 6 شهی که کان و دریاها زکات از وی همیخواهند·به گرد کوی هر مفلس برای وام میگردد
- 7 از این جمله گذر کردم بده ساقی یکی جامی·ز انعامت که این عالم بر آن انعام میگردد
- 8 شبی گفتی به دلداری شبت را روز گردانم·چو سنگ آسیا جانم بر آن پیغام میگردد
- 9 به لطف خویش مستش کن خوشِ جام الستش کن·خراب و می پرستش کن که بیآرام میگردد
- 10 گشا خنب حقایق را بده بیصرفه عاشق را·می آشامش کن ایرا دل خیال آشام میگردد
- 11 بده زان بادهٔ خوشبو مپرسش مستحقی تو·ازیرا آفتابی که همه بر عام میگردد
- 12 نهان ار رهزنی باشد نهان بینا ببر حلقش·چه نقصان قهرمانت را که چون صمصام میگردد
- 13 اگر گبرم اگر شاکر توی اول توی آخر·چو تو پنهان شوی شادی غم و سرسام میگردد
- 14 دلم پرست و آن اولی که هم تو گویی ای مولی·حدیث خفتهای چه بود که بر احلام میگردد
ganjoor: sh564 · public domain