Divan-e Shams› Ghazal 572› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۷۲
- ملوکانند درویشان، ز مستی جمله بیخویشان اگر چه خاکیند ایشان ولیکن شاه و سلطانند
G572:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند·ز زخم تیغ فردیت، همه جانند و بیجانند
- 2 تو از نقصان و از بیشی، نگویی چند اندیشی؟·درآ در دین بیخویشی که بس بیخویش خویشانند
- 3 چه دریاها که مینوشند، چو دریاها همی جوشند·اگر چه خود که خاموشند، دانایَند و میدانند
- 4 در آن دریای پر مرجان، یکی قومند همچون جان·ورای گنبد گردان، بُراقِ جان همی رانند
- 5 ایا درویش باتمکین! سبکدل گرد، زوتر هین·میان بزمِ مردان شین، که ایشان جمله رندانند
- 6 ملوکانند درویشان، ز مستی جمله بیخویشان·اگر چه خاکیند ایشان ولیکن شاه و سلطانند
- 7 ز گنج عشق زر ریزند، غلام شمس تبریزند·و کان لعل و یاقوتند و در کان جان ارکانند
ganjoor: sh572 · public domain