Divan-e Shams› Ghazal 706› Beyt 16 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۰۶
- خامش که به گفت حاجتی نیست چون جذب فرغت فانصب آمد
G706:16
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 روزم به عیادت شب آمد·جانم به زیارت لب آمد
- 2 از بس که شنید یاربم چرخ·از یارب من به یارب آمد
- 3 یار آمد و جام باده بر کف·زان می که خلاف مذهب آمد
- 4 هر بار ز جرعه مست بودم·این بار قدح لبالب آمد
- 5 عالم به خمار اوست معجب·پس وی چه عجب که معجب آمد
- 6 بر هر فلکی که ماه او تافت·خورشید کمینه کوکب آمد
- 7 گویی مه نو سواره دیدش·کز عشق چو نعل مرکب آمد
- 8 این بس نبود شرف جهان را·کو روح و جهان چو قالب آمد
- 9 شاد آن دل روشنی که بیند·دل را که چه سان مقرب آمد
- 10 از پرتو دل جهان پرگل·زیبا و خوش و مؤدب آمد
- 11 هر میوه به وقت خویش سر کرد·هر فصل چه سان مرتب آمد
- 12 بس کن که به پیش ناطق کل·گویای خمش مهذب آمد
- 13 بس کن که عروس جان ز جلوه·با نامحرم معذب آمد
- 14 من بس نکنم که بیدلان را·این کلبشکر مجرب آمد
- 15 من بس نکنم به کوری آنک·اندر ره دین مذبذب آمد
- 16 خامش که به گفت حاجتی نیست·چون جذب فرغت فانصب آمد
- 17 خود گفتن بنده جذب حقست·کز بنده به بنده اقرب آمد
ganjoor: sh706 · public domain