Divan-e Shams Ghazal 734 Beyt 7 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۳۴

  1. هر که اندر دام شد از چار طبع او چارمیخ دانک روزی می‌دوید از ابلهی سوی مراد

G734:7

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد·خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد
  2. 2 مطربا این ره زدن زان رهزنان آموختی·زانک از شاگرد آید شیوه‌های اوستاد
  3. 3 مطربا رو بر عدم زن زانکه هستی، رهزن است·زانک هستی خایفست و هیچ خایف نیست شاد
  4. 4 می‌زن ای هستی ره هستان که جان انگاشتست·کاندر این هستی نیامد وز عدم هرگز نزاد
  5. 5 ما بیابان عدم گیریم هم در بادیه·در وجود این جمله بند و در عدم چندین گشاد
  6. 6 این عدم دریا و ما ماهی و هستی همچو دام·ذوق دریا کی شناسد هر که در دام اوفتاد
  7. 7 هر که اندر دام شد از چار طبع او چارمیخ·دانک روزی می‌دوید از ابلهی سوی مراد
  8. 8 آتش صبر تو سوزد آتش هستیت را·آتش اندر هست زن و اندر تن هستی نژاد
  9. 9 قدحه و الموریاتش نیست الا سوز صبر·ضبحه و العادیاتش نیست جز جان‌های راد
  10. 10 برد و ماندی هست آخر تا کی ماند کی برد·ور نه این شطرنج عالم چیست با جنگ و جهاد
  11. 11 گه ره شه را بگیرد بیدق کژرو به ظلم·چیست فرزین گشته‌ام گر کژ روم باشد سداد
  12. 12 من پیاده رفته‌ام در راستی تا منتها·تا شدم فرزین و فرزین بندهاام دست داد
  13. 13 رخ بدو گوید که منزل‌هات ما را منزلیست·خط و تین ماست این جمله منازل تا معاد
  14. 14 تن به صد منزل رود دل می‌رود یک تک به حج·ره روی باشد چو جسم و ره روی همچون فؤاد
  15. 15 شاه گوید مر شما را از منست این یاد و بود·گر نباشد سایه من بود جمله گشت باد
  16. 16 اسب را قیمت نماند پیل چون پشه شود·خانه‌ها ویرانه‌ها گردد چو شهر قوم عاد
  17. 17 اندر این شطرنج برد و ماند یک سان شد مرا·تا بدیدم کاین هزاران لعب یک کس می‌نهاد
  18. 18 در نجاتش مات هست و هست در ماتش نجات·زان نظر ماتیم ای شه آن نظر بر مات باد

ganjoor: sh734 · public domain