Divan-e Shams› Ghazal 745› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۴۵
- آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او آمدم کآتش بیارم درزنم در خار خود
G745:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود·آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود
- 2 آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او·آمدم کآتش بیارم درزنم در خار خود
- 3 آمدم تا صاف گردم از غبار هر چه رفت·نیک خود را بد شمارم از پی دلدار خود
- 4 آمدم با چشم گریان تا ببیند چشم من·چشمههای سلسبیل از مهر آن عیار خود
- 5 خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیر·مردم و خالی شدم ز اقرار و از انکار خود
- 6 زانک بیصاف تو نتوان صاف گشتن در وجود·بی تو نتوان رست هرگز از غم و تیمار خود
- 7 من خمش کردم به ظاهر لیک دانی کز درون·گفت خون آلود دارم در دل خون خوار خود
- 8 درنگر در حال خاموشی به رویم نیک نیک·تا ببینی بر رخ من صد هزار آثار خود
- 9 این غزل کوتاه کردم باقی این در دل است·گویم ار مستم کنی از نرگس خمار خود
- 10 ای خموش از گفت خویش و ای جدا از جفت خویش·چون چنین حیران شدی از عقل زیرکسار خود
- 11 ای خمش چونی از این اندیشههای آتشین·میرسد اندیشهها با لشکر جرار خود
- 12 وقت تنهایی خمش باشند و با مردم به گفت·کس نگوید راز دل را با در و دیوار خود
- 13 تو مگر مردم نمییابی که خامش کردهای·هیچ کس را مینبینی محرم گفتار خود
- 14 تو مگر از عالم پاکی نیامیزی به طبع·با سگان طبع کآلودند از مردار خود
ganjoor: sh745 · public domain