Divan-e Shams› Ghazal 751› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۵۱
- چون گشاید باگشادم چون ببندد بستهام گوی میدان خود کی باشد تا ز چوگان سر کشد
G751:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد·گر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد
- 2 همچو پره و قفل من چون جفت گردم با کسی·همچو مرغ کشته آن دم پرم از من برکشد
- 3 کفر و دین عاشقانش هم رقوم عشق اوست·حاش لله کان رقم بر طایفه دیگر کشد
- 4 چون گشاید باگشادم چون ببندد بستهام·گوی میدان خود کی باشد تا ز چوگان سر کشد
- 5 همچو ابراهیم گاهم جانب آتش برد·همچو احمد گاهم از آتش سوی کوثر کشد
- 6 گویی آتش خوشتر آید مر تو را یا کوثرش·خوشترم آنست کان سلطان مرا خوشتر کشد
- 7 آب و آتش خوشتر آمد رنج و راحت داد اوست·زین سببها ساخت تا بر دیدهها چادر کشد
- 8 دوست را دشمن نماید آب را آتش کند·مؤمنی را ناگهان در حلقه کافر کشد
- 9 سرخوشان و سرکشان را عشق او بند و گشاست·سرکشان را موکشان آن عشق در چنبر کشد
- 10 بر حذر باید بدن گرچه حذر هم داد اوست·آن حذر او داد کز بهر بچه مادر کشد
ganjoor: sh751 · public domain