Divan-e Shams› Ghazal 757› Beyt 17 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۵۷
- دل نمییارست نامش گفتن و در بسته ماند تا سحرگه روز شد خورشید ناگه رو نمود
G757:17
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود·کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود
- 2 گرچه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار·چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود
- 3 مست آن می گر نهای می دو پی دستار و دل·چونک دستار و دلت را غمزههای او ربود
- 4 گر دو صد هستیت باشد در وجودش نیست شو·زانک شاید نیست گشتن از برای آن وجود
- 5 نیم شب برخاستم دل را ندیدم پیش او·گرد خانه جستم این دل را که او را خود چه بود
- 6 چون بجستم خانه خانه یافتم بیچاره را·در یکی کنجی به ناله کی خدا اندر سجود
- 7 گوش بنهادم که تا خود التماس وصل کیست·دیدمش کاندر پی زاری زبان را برگشود
- 8 کای نهان و آشکارا آشکارا پیش تو·این نهانم آتش است و آشکارم آه و دود
- 9 از برای آنک خوبان را نجویی در شکست·صد هزاران جویها در جوی خوبی درفزود
- 10 میشمرد از شه نشانها لیک نامش مینگفت·در درون ظلمت شب اندر آن گفت و شنود
- 11 آنگهان زیر زبان میگفت یارم نام او·مینگویم گرچه نامش هست خوش بوتر ز عود
- 12 زانک در وهم من آید دزدگوشی از بشر·کو در این شب گوش میدارد حدیثم ای ودود
- 13 سخت میآید مرا نام خوشش پیش کسی·کو به عزت نشنود آن نام او را از جحود
- 14 ور به عزت بشنود غیرت بسوزد مر مرا·اندر این عاجز شدست او بیطریق و بیورود
- 15 بانگ کردش هاتفی تو نام آن کس یاد کن·غم مخور از هیچ کس در ذکر نامش ای عنود
- 16 زانک نامش هست مفتاح مراد جان تو·زود نام او بگو تا در گشاید زود زود
- 17 دل نمییارست نامش گفتن و در بسته ماند·تا سحرگه روز شد خورشید ناگه رو نمود
- 18 با هزاران لابههاتف همین تبریز گفت·گشت بیهوش و فتاد این دل شکستن تار و پود
- 19 چون شدم بیهوش آنگه نقش شد بر روی او·نام آن مخدوم شمس الدین در آن دریای جود
ganjoor: sh757 · public domain