Divan-e Shams› Ghazal 759› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۵۹
- غلطم گرچه خیالت به خیالات نماند همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
G759:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد·رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
- 2 سر من مست جمالت دل من دام خیالت·گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
- 3 ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم·که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
- 4 غلطم گرچه خیالت به خیالات نماند·همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
- 5 گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت·که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
- 6 سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر·که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
- 7 جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان·همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
- 8 دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا·اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
- 9 هله چون دوست بُدَستی همه جا جای نشستی·خنک آن بیخبری کو خبر از جای تو دارد
- 10 اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم·که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
- 11 به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم·چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
- 12 خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون·که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
- 13 سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل·چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد
ganjoor: sh759 · public domain