Divan-e Shams› Ghazal 762› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۶۲
- ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید که ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آید
G762:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بدرد مرده کفن را به سر گور برآید·اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید
- 2 چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی·که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید
- 3 ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید·که ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آید
- 4 بخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیره·که تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آید
- 5 بنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبش·همگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آید
- 6 مبر امید که عمرم بشد و یار نیامد·بگه آید وی و بیگه نه همه در سحر آید
- 7 تو مراقب شو و آگه گه و بیگاه که ناگه·مثل کحل عزیزی شه ما در بصر آید
- 8 چو در این چشم درآید شود این چشم چو دریا·چو به دریا نگرد از همه آبش گهر آید
- 9 نه چنان گوهر مرده که نداند گهر خود·همه گویا همه جویا همگی جانور آید
- 10 تو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانی·که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید
- 11 تو سخن گفتن بیلب هله خو کن چو ترازو·که نماند لب و دندان چو ز دنیا گذر آید
ganjoor: sh762 · public domain